حرف هایی برای نشنیدن.

دیگه نمیتونم پشت حرفام فایم شم پشت این لبخندها دیگه نمیتون قایم شم دیگه همه چیز سخت شده از الان به بعد فکر کنم به جای 4 نفر اعضای خونواده 4 تا هم خونه ای دارم همه چیز تو این چند ماهه رقم خورد بعد دوری من از محیط خونواده و خارج شدن از دید شدم نمونه بارز هر که از دیده برون رود از دل برون رود یگه با هم کاری نداریم یعنی اون 4 تا با هم دارن با من دیگه ندارن الان بی محلی های مامانم اذیتم میکنه بابام که همیشه خونست اما فکر نکنم از صبح تا شب حتی به هم سلام کنیم خواهر و برادرمم همین وضعیت و دارن من ترد شدم خودم خودمو ترد کردم پشیمونم اما توبه گرگ مرگه ...

من محکومم به این چیزی که انتخاب کردم.

برای تنبیه من امسال باید عید تهران بمونم بدون خرید و بدون هیچ چیز دیگه ای همهشم از یه بحث کوچیک بین من و اون 4 تا شروع شد ما خونوادگی هر یکی دو ماه میریم خرید .و این یه اصله تو خونه اگه خرید هم نداری باید بقیه رو همراهی کنی منم تو این خریدا نمی رفتم و البته که همین جمعه ی این هفته به هم گفتن تا سه وقت داری حاضر شی منم امتحان داشتم گفتم 4 زود تر نمیام اونام گفتن نیا اصلا نمی خواد بیای به همین راحتی!

هیچ کس نپرسید تو چرا اصلا انقدر کم پیدایی انقدر گوشه گیر شدی؟ مش به خاطر این مدرسه لعنتی برای حفط موهام و ابروم مجبورم این کارو ادامه بدم مجبورم بشینم و بیست و چهار ساعت چرت و پرت بلغور کنم .

بعد نتیجه درست و حسا

کاش یکی دستی بود برای بالا کشیدن من از این منجلاب لعنتی.

الانم که اونا تریپ قهر ورداشتن که چه را این طوری شدی؟؟؟

دیگه خسته شدم از بس تو مدرسه تو خونه و همه جا بهم گفتن چی کار کن دیگه واقعا خسته شدم و البته بی خیال بی خیال باید برم تو پیله جای من یه جایی وسط ذهنمه نه وسط ادم اه لعنت به این متن ازش بدم میاد.

دیگه خستم از بس خندیدم اینام فکر کردن همه چیز خوبه من سعی کرم برگردم اونا سعی نکردن قبولم کنن امرور بارانم اومد اما چه فایده اون قدر اعصابم خر بود که نمی تونستم ازش لذت ببرم اونم حال خرابمو دید به جای اینکه یه بار اون به جای من پا پیش بزاره خیلی راحت رفت انگار نه انگار منم ادمم!

بله بارانکم اومدی خیلیم بی محلی کردی من حالم بد بود تو که خوب بودی چرا پا پیش نذاشتی؟

کلکسیون بدبختی هم امروز زنگ عربی تکمیل شد سر کلاس بلند بلند با خودم میخوندم حافظ به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران و... که معلم گفت اقای اماده بیرون بعدم من رفتم بیرون گفت جلسه ی بعد با اولیات مدرسه ای! حالا منو میگی این جوری:|  با خودم میگفتم من که ادمی نیستم به این التماس کنم اولیا یی هم خبری نیست(چون حوصله التماس به اونارم ندارم).

 پس احتمالا تا اخر سال عربی پر ... البته این پر هزینه هم داره.

کلا سه ماهی هست از بس یه ریز باریده که حال و حوصله ی هیچ چیو ندارم به خودکشی که نه اصلا تا حالا فکر نکردم ولی چند وقت پیش به خودم میگفتم اگه بمیرمم خیلی خوب میشه من که امادم شرایط هم که مهیاست کافیه یه کم برم سمتش خودش قبولم میکنه اون وقت یه مدت طولانی میخوابم خوابی بدون استرس بدون پا درد و بدن درد یه خواب کافیو طولانی خوابی که وسطش بیست بار از خواب نمیپری خوابی ابدی خوابی برای تمام فصول.

و چقدر خوبه مرگ یادمه وقتی رو همین وب وصیت ناممو گذاشتم خیلیا گفتن هو مرتیکه چه خبره ؟

 اما خبرارو فقط سایم داره  روز ها تقسیم شدن به روزهای معولی و روزهای بد البته نا شکری نمیکنم نسبت به پارسال روزهای معمولی بیش تر شدن.

من الان از لحاظ روحی تو کمام معلوم نیست کی بهوش میام تا بارش بعدی یا بعدیش؟ ولی هر چی هست طولانیه لااقل به اندازه ی این 6 ماه طول میکشه!

دیگه واقعا خستم الان پیشونیمم درد میکنه باید ریاضیم بخونم قوز بالا همینه  ولی شکر که فردا یه روز معمولیه... .

خیلی بده خدام جوابتو نده خدام برات کاری نکنه خدام بشینه یه گوشه بگه به من چه؟ این طوری با خدت میگی من کجام تکیه گام کجاست من به کیدست دراز کنم؟

ممنونم لطفا سعی نکنید مرحمی شید به این زخم کهنه نظراتتون برام ارزش داره اما ترحمتون نه نظرات رو بستم.

دنیا کوچک تر از آن است

 

که گم شده ای را در آن یافته باشی

 

هیچ کس اینجا گم نمی شود!

 

آدمها به همان خونسردی که آمده اند

 

چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند

 

یکی در مه،

 

                یکی در غبار،

 

                                     یکی در باران،

 

                                                           یکی در باد،

 

و بی رحم ترینشان در برف

 

 

آنچه بر جای می ماند

 

ردپایی است

 

و خاطره ای که هر از گاهی

 

پس می زند مثل نسیم

 

                . . . پرده های اتاقت را . . .


 

/ 4 نظر / 10 بازدید
فرشيد

من هيچي نمي گم فقط ميگم دوستت دارم علي اقا

هلیا

اینم از بارانکت علی! داره می باره! این اتفاقایی که برات افتاده سر منشا همشون برمیگرده به مدرستون بهت حق میدم ولی اونقدر با خانوادت غریبه ای که نمیتونی جمعشون کنی و مشکلتو بگی؟ یکم برو زیر بارون قدم بزن و با بارونکت درد و دل کن شاید خوب شدی

مهر ماندگار

از همه دلخوری باشه درست میشه ازیاران دلخور نباش احساست خط خطی میشه

amir

vaqean webe khoobi dari [گل]