امشب فرهادم و باران غوغا می کند.

علی:

امشب   دختر  باران  چه  غوغا  می کند

با هوای بارانی اش مرا هم فرهاد می کند

امشب  این  جاست  و  حرفی  نمی گوید 

اما حرفهایش را با نگاهش فریاد  می کند

همچو  اهو در  دلم  می  خرامد

اما مراهم ، امشب صیاد می کند

افتاب   وفا    است    یار   من

اما همچو بستنی مرا اب می کند

عقلم گوید گر کنون ترکت کند؟

گویمش هیس بگو ، خدا   نکند

گوید: گربا بی وفای امشب هم مرغ دلت را پردهد؟

گویمش  فال بد  نزن  که  مرغ  دلم  فریاد  می کند

ترسم از ان است که امشب هم برود

اما  مرا  با  بوسه ای  خرابم   نکند

باران من فکر کنم باز دیوانه شده ام

که این چنین  دلم از تو  یاد  می کند

اولین غزل من بود این شعر که دیشب گفتم سه تا دیگه هم هست که براتون میزارم کارهایی ابتدایی هستن هنوز باید کار کنم :) امیدوارم این دفعه بی غلط املایی باشه. یه روزی دیوان علی دیوونه در میاد :).

/ 3 نظر / 11 بازدید
رعنا

خیلی قشنگ بود واقعا شاید به جرات بخوام بگم بهترین بهترینا بود . میگن هرانچه از دل براید بر دل نشیند ا دقیقا این شعر مصداقش بود . منکه دل میخواد دیوانتونو بخونم دیوانه ی باران .

مریم

nice!!! i hope the best for you... [گل]

مرضیه

سلام علی آقا..طاعات و عباداتت قبول باشه این غزل چقدر زیبا و دلنشین بود مخصوصا اونجا که میگی:اما همچو بستنی مرا آب میکند :) تو این گرما هوس بستنی کردم:) ولی واقعا خیلی خوب و با احساسات زیبا و عمیقه