از دل من چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

پس رفتی؟

خیلی نامردی!

تو که نه بارانکم تو را نمیگویم با این زمانه ی نامردم.

برف سکوت سنگینی دارد زمستان هوایش برایم نا زیباست.

غم غریبی دارد مثل مادرت پاییز برای من رنگارنگ نیست.

یک هفته ای میشود که رفته اید و من تنها به انتظار نشسته ام.

زود برگردید زود که من بی باران و  پاییز میخشکم.

--------------------------------------------------------------------------------------------

حمید مصدق:

ابر خاکستری بی باران پوشانده

آسمان را یکسر

 ابر خاکستری بی باران دلگیر است

و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت

  افسوس سخت دلگیرتر است

شوق بازآمدن سوی توام هست

 اما

تلخی سرد کدورت در تو

پای پوینده ی راهم بسته

ابر خاکستری بی باران

راه بر مرغ نگاهم بسته

وای ، باران

              باران ؛

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

/ 4 نظر / 74 بازدید

آنان که محیط فضل و آداب شدند درجمع علوم شمع اصحاب شدند ره زین منزل تاریک نبردند به روز خواندند فسانه ای و در خواب شدند