و هم عاقوشی من و سایه ام دم صبح

و هم عاقوشی زیبای من و سایه ام دم صبح

و نفس های پاکمان که جا به جا میشوند

و تنها صدای یک تپش ارام قلب این وسط

و شرم خورشیدی که شاید خجالت می کشد

به اتاق من سرکی بکشد یا نگاهی بیندازد

و ساعتی که چشم به عقربه هایش دوخته ام

تا تکانی بخورد اما به من میگوید

فقط 5 دقیقه ی دیگر

همه و همه صبح دل انگیزی را رقم زده اند

تا ما در ارامش این گرگ و میش

دوباره خود را در عاقوش هم به

خواب بزنیم ...

به خواب ببریم ...

به خواب برویم ...

و لبخندهای ریزمان را پنهان کنیم.

/ 7 نظر / 16 بازدید
رعنا

این عکس د.می که تو پست ثابت گذاشتین چقدر قشنگه ... چقدر حرف توشه .........

زهرامهدوی فر

روزهـــای خوب هم میاد ........       فقط دادیم به چیـــن بسازه .. ارزون در بیاد !!! صبر کنید در راهه ,, عجله نکنید .

زهرامهدوی فر

سلام شعرات خیلی قشنگ بودن ...واقعا کیف کردم...خیلی وقت بود دلم لک زده بود برای یه شعر نو درست و حسابی.. .

منا

عالی بود... مطمینم ک هرکی واسه اولین بار شعرتو بخون باز ی دور دیگه دوره اش میکنه عکساتم عالی انتخاب میکنی

منا

فقط اگه لطف کنی و اخر شعرات اسم شاعرشو بنویسی خیلی بهتره حالا یا از خودت یا ی شاعر دیگه

منا

راستی ی دفعه دیگه لطفا متن پست ثابتتو بخون اسم وب طبیعتتو دو بار اوردی

مهرسا

سلاااام... به به مبارکا باشه سیکا برگشت.چه پست توپی خوشمان آمد روزگارت پر از سایه و سیکا،بارانی سرزمین من همیشه بهارباشی