شعر بارانی...

باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟

خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران؟

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد؟دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست

در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز

غرق در غم های امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزو ها رفته بر باد...!



/ 3 نظر / 13 بازدید
طاها اماده

تف تف تف از تو بعید بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

دختــــــــــــــرشمال

باز باران باترانه، گریه های بی بهانه؛ می خورد بر سقف قلبم.. یادم آمد روی ماهش، باورش شاید نباشد؛ که دلم تنگ است برایش...

khanoome mohandes

ﺩِﻕ ﮐَــــﺮﺩَﻡ .. ﭘُﺸﺖِ ﺧَﻨـــﺪﻩ ﻫﺂﯼِ ﺗَﻠﺨـــﯽ ﮐِﻪ ﻫﯿﭽـــﮕﺂﻩ ﮐَﺴﯽ ﺑِﻪ ﺁﻥ ﺷَــﮏ ﻧَﮑـــﺮﺩ !