خیانت با تکه چوب!

تکه چوبی دیشب تنهاییش را با من تقسیم کرد صدای خرد شدنش می امد او را هم از درون چیزی نابود می کرد من با ضربان قلبم او با با صدای ارواره های موریانه ای سر صحبت را باز کرده بودیم چه شب شاعرانه ای بود ... .

سیکا نبود و در نبود او لااقل به خیانتی دلنشین مشغول بودم ، با تکه چوبی! (مجوز بعضی خیانت هارا دارم!).

تکه چوب خوب راه و رسم عشق بازی را بلد بود فقط حیف برای فردا شب مادرم با پیس پیف پافی عشق تازه ی مرا کشت.

نمی دانم هنوز مادر شوهر نشده انتقام چه چیزی را گرفت؟


/ 10 نظر / 20 بازدید
رعنا

این تم و روش تازه ای که مینویسین حس عجیبی داره .. یه جوری مخفی اند بعضی جاها جملاتتون . یه تشکرم بدهکارم چون در اوج لحظه ای که زیاد خوب نبودم خنده به لبم ومد با خوندن متنتون البته فقط با نگاه به لحن روزمره اش .. ممنون

رعنا

نه بابا بد چی ؟عجیب خوب قطعا . چون میدونم حال خودتونو مینویسین برا همین خب یکی غیر خودتون بخونه زیاد سر درنمیاره . پس وقتی خوندم متنتونو چه این متن چه اونایی که زیاد نمیتونم راجع بهش نظر بدم میگم عجیبه .

رعنا

نه واقعی نکنینشون [ناراحت]

رعنا

نه واقعیشون نکنید[ناراحت]

رعنا

نه متنو

زهرامهدوی فر

درد ِ دل..... کـه می کنــی ... یعنی... ضعـف هـایـت را دردهـایــت را......... می گـذاری تـوی ِ سیـنی و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد ... تیــز کننــد ... تیــغ کننــد ... و بــزننـد بـه ....روحـت....

رعنا

اسخ: راستش خودمم سر در نمیارم :) چرا زیاد نمی تونید راجع بهش نظر بدید؟ زاویه دیدتون تغییر بدید می فهمید به همین سادگی... . حالا که نوشته ها عجیبه چه طوره یکم واقعیشون کنم؟اره فکر خوبیه. علی اماده - ٤/٤/۱۳٩٤ - ۳:۱۱ ‎ب.ظ این بالایی رو خودتون نوشتین خب علی آقا , منم میگم نوشته ها رو واقعیشون نکنید . انقدر غرق تو واقعیت از لحاظ تقابل با حقیقتش هستم که دوست ندارم این جا دیگه واقعی باشه .

رعنا

باشه هر جور دوست دارین بنویسین

رعنا

نخیرم کسیکه مینویسه رو میشناسیم دیگه پی اعتماد داریم به انتخاب خودمون اقا .نخیرم شما حققیقی بنویس لطفا اخه گفتم دیگه واقعی هم بنویسین یه بار ببینم انتخاب میکنم یا نه ؟ [نیشخند]

باران

این شد نوای یک سبک درد که قشنگ و پر محتوا برای بیان تمام احساس درون بدتی دل دردمند داشتن برای بی درد نبودن بهمراه چوب همدرد بشی با موریانه در رسیدن به لذت نیاز و هم آغوش مرگ شوی در این پیوند چقدر رسیدن ها که فراغ و جدایی همراه ابدی ان بود