دو شعر مورد دار + خاستگاری برادر + غم از دست دادن ریش بزی

علی:

چند وقتی است بختکی هم بالینم شده

ان قدر ها هم که می گویند بد نیست

فقط کمی ادم را سفت بغل می کند.

مگرنه طفلی منظوری ندارد که ...

_______________________________________________

علی:

مثل زنی هرزه که کودکش را در گوشه ای سقط می کند

من هم ارزوهای نا خلفم را از بین میبرم.

البته نه به ان بی انصافی یا با امپول ویتامین k

ارزویی بزرگی در ذهن دارم که خوب ان ارزو خورده ارزوهای دیگر را له می کند.

فقط امیدوارم این ارزو لااقل یکی از پدرهایش خلف بوده باشد!

پ.ن: هنوز خودمم نمی دونم چرا باید همچین ارتباط ادبی (بیش تر بی ادبی) بین خودم و زنی هرزه برقرار کنم اصلا این چه طرز شعر گفتنه؟ شاعرا قبلا یه حیایی داشتن... .

پ.ن: خوب فکر کنم جواب و فهمیدم کسی که بخت همبالینش باشه از این بهتره نمیشه:| .

پ.ن: شیطونه می گه این دو تا شعرو پاک کنم. رسوایی به بار نیارن؟ ای بابا...

پ.ن: سرچ کردم بختک از ترس داشتم میمردم نصفه شبی اخه اینا چه عکسایی؟ این بهترینش بود :|

پ.ن: برای این خانومه تو عکس این بخش متاسفم اخه با منظور انتخابش کردم.

_______________________________________________

سلام بر دوستان جان.

امیدوارم حال و احولاتون میزون باشه.

دقایقی پیش برادر گرام یهویی به مادر گرام گفتن مامان زنگ بزن خونه اون دختره که برای اخر هفته بریم خاستگاری البته همچین قافل گیر کننده نبود چون از یه دو سه هفته پیش هی خنده خنده می گفت تا جو سازی کنه.

مامان پای تلفن من جلوی مامانم برادر گرام اون ور رو کاناپه لم داده پدر گرام در حال قدم زدن و متر کردن ابعاد خونه و در حال خوردن انجیر...

مادر گرام تلفن تو دستاشه و برادر گرام در حال خوندن شماره ی شخص مورد نظر.

مادر گرام با لحنی عصبانی رو به برادر: به طرف گفتی قراره زنگ بزنم؟

برادر: نه چند وقته قهریم ( با نیشی باز)

من رو به برادر گرام: چرا قهرین؟

برادر: به تو چه مگه تو درس نداری؟

وسط نوشت: قبلا فهمیده بودم اقا تولد طرف و یادش رفته.

من: (زیر لب ولی جوری که بشنوه) زن ذلیل بد بخت.

(تلفن و برداشتن).

مادر گرام: منزل اقای باقر پور (با ارامشی مثال زدنی صحبت می کرد)

خونه اصلا ساکت نبود هر کی از این ور یه چیزی می گفت که ماشالله مامان کار خودشو می کرد در کمال اعتماد بنفس.

من : ماماتن بگو خونواده ها بیایم با هم اشنا شیم اینا که با هم اشنان بگو برای معرفی خانواده ها دیگه... .

مادر گرام در حال جست و جو برای پیدا کردن چیزی تا بزنه تو سر من تا ساکت شم.

بعد از چند ثانیه فهمدیم مادر دختره اصلا خونه نیست :| و مامان با خواهر بزرگش حرف میزده و خواهر بزرگه هم مادرو شناخته و حتی کلی هم چاق سلامتی کردن.

و خوب همه چیز همین طوری الکی تموم شد.

پ.ن مهم: من معنی شعر این عکس و نمی فهمم اخه یعنی چی؟

پ.ن: امروز نتیجه ی ازمون اول اومد درصدی هایی زدم اصلا رویایی زیست 90 زبان 100 و کلا همه بالای 60 اما خوب از اون جایی که کمیت این جانب در فیزیک لنگ است فیزیک تنها 11 درصد زدم :| و مشاوره مدرسه داشت منفجر میشد که اخه تو مشکلت با فیزیک چیه؟ خوو از فیزیک بدم میاد ، ولی خوب امروز فهمیدم یه ای تو چیزایی تو خودم دارم! و حسابی غرق در جویات هستیم و از فردا تا بعد از ظهر مهمان مدرسه.

پ.ن: ریش بزی گرام رو از دست دادیم اونم با کلی دعوا (نصفه مدرسه رو انداختم به جون هم) تا ریشمو زدم همشم از اون جایی شروع شد که به ناظممون گفتم پول دادم اومدم غیر انتفاعی که هر جور می خوام بگردم که اقا چشمتون روز بد نبینه و خلاصه الان ما هستیم و سیبیلی تک و تنها  البته اون قدرام بد نشد یک سال بود با ریش می چرخیدم قیافه اصلیم یادم رفته بود.

( ریش گرام رو در عکس پروفایل ببینید مرحوم مغفور رو خیلی دوست داشتیم ریشم ناکام از دنیا رفت :(  ).

پ.ن: شور پی نوشت و در اوردم می دونم اما چاره ای نیست.

پ.ن: خوبی بدی کمی کسری بود ببخشید تو رو خدا که خوابم میاد و الان ساعت نزدیک دوازدست.

/ 18 نظر / 87 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رعنا

اسخ: پاک نکردم دیگه اومده... حالا جالبه من پست میزارم 20 خط با کلی زور و احساس به خرج دادن 90 درصد کامنتا میره برای پیش نویسا... خخخ عجب دنیای عجیبیه رعنا خانوم خخخخخ خب برا متنتون هم کامنت هست ولی ...بماند

باران

اول سلام دوم میشه برای این پست ۱۶۰تا نظر نداد اخه از همه چی نوشتی من برا کدومش نظر بذارم سوم اشنایی خانواده ها رو خوب اومده بودی خوشم اومد اون تصویر اولی هم خیلی ترسناک بود شب میشه کابوس برام مقایسه با زن هرزه هم جالب بود چرا ناراحتی ؟اینم یه جورشه دیگه از سر پیمان برفت بر سر پیمانه شد یعنی عهدش رو شکسته ومشغول مستی وشراب شده که ممکنه هوس هم باشه تعبیرش دیگه حوصله ندارم همینا کافیه اها راستی بخوای پزشک بشی این درصد ها کمه ها گفته باشم

زهرامهدوی فر

خب.. سلام بسم الله الرحمن الرحیم.. اقا این شعره چی بود....نصفه شبی ترسیدم... خب ب سلامتی دارین عروس دار میشید..ان شالله نوبت خودت و شیرینی دادن ب همه بچه های وب واقعا اینروزا فقط مراسم خاستگاری برا اشنایی خونواده هاس.. اخی یاد اون ریشتم بخیر.. راسی ریش برا پسرا ابهته،؟..چرا ریش میزارن؟؟اگه نباشه بچه هستن؟؟..

دکمه

بله. منم جای مادر گرام بودم بدون اسلحه تو خونه نمی گشتم. :)))

زهرامهدوی فر

صحنه سازی زیبایی داشتی تو تعریف خاطره ات.. فقط ابجیت نبود..چقد من کنجکاوم..[نیشخند] منظورت از انتخاب این عکسه خانومه؟؟؟؟؟؟؟، بعدش دیگع...اهاااااا راسی تبریک ب خاطر درصدات...[دست][دست][دست] ب ایندت امیدوار شدم...

رعنا

راستی تبریک به خاطر خاستگاری داداشتون

raha

ایول خوب ناظم مدرستون رو ضایع کردی[نیشخند] ولی در کل مرحوم مغفور رو خدا بیامرزتش[ناراحت]

رها

دیوانه ای....

خانه دوست كجاست؟

سلام علي جان ان شاءالله كه هميشه آماده باشي[چشمک] قشنگ نوشتي التماس دعا...