مرگ از رگ گردن نزدیک تر است.بفهم.

سلام باران

روزها منتظر باریدت ماندم

نباریدی اما

الان قصه ات همان قصه ی اشک است

اگر بباری سیل اشکی راه می افتد

سفری پیش امد  نمی دانم چه طور شد که به این سفر تن دادم فقط به خاطر دل سپردن به جاده است؟ نمی دانم اما فکر کنم قضیه همین است اخر دلم به من چیزی نمی گوید فقط میگوید بیا برویم علی.

از جهالت دوستانم خنده ام میگیرد دو نفر از ان ها دو روز قبل از راه افتادن ما یعنی امروز به خاطر خواب و استخاره و... می خواهند در تهران بمانند (لعنت به شما ترسوها در تهران بمانید و در دل خود بگویید جای ما امن است نه اتوبوسی چپ میکند نه جاده ای زود میپیچد نه ابری میبارد این جا کنار بخاری  امن  است در صورتی که نمی دانند مرگ از رگ گردن هم به ما نزدیک تر است درون هر سلولمان قطعه ای از مرگ وجود دارد حتی این جا در کلمات من هم هست.

لعنت به ان ترسوها بعضی از ادم ها خیلی وقت ها تن به خیلی چیزها نمی دهند ان هم به خاطر توهم های کذایی.

دل به جاده خواهم سپرد گوش به باد خواهم داد بوی علف های تازه و زمین نم خورده بهانه های خوبی هستن برای رفتن.

و شاید بهانه های بهتری باشند برای یک پله بیش تر رفتن ونزدیک تر شدن به... .

دور خواهم شد از این جسم غریب

که در ان روحی نیست که در بیشه ی عشق

دل ها را کند بیدار

این یاد از همه چیز تهی است.

اشک دنبال بهانه بر لب کرانه ی چشم ایستاده

برای جاری شدن

اما سد غرور جلویش را گرفته.

سفری که بی هدف انتخابش کردم الان یه هدف داره رهایی فکر، در قفس دل و وا میکنم و بهش میگم برو فقط برو مهم نیست کجا تو فقط برو... .

دوستان عزیزم به خاطر این مدت و همراهی ازتون واقعا ممنونم و دوست دارم این همراهی مجازی ادامه داشته باشه.


هیس !
دارم به پروانه ی قشنگی فکر می کنم...
که روی گُلی زیبا
به خواب رفته است ...

:::

ماه
عکس روی توست
توی حوض آسمان
.
.
+ لحظه ای بخند
تشنه ی هلال خنده ی تو ام ...

:::

من احساس میکنم در خلقت تو
اشتباهی رخ داده است
لبخندت باید روی لبت باشد!
نه توی چشم هایت ..

:::

در سرودن تو اغراق نمی کنم
از بچگی عادت کرده ام
چیز هایی که زیاد دوستشان دارم را
محکم تر بغل کنم !




 فاضل شاه چراغ

 

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من

بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من

گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند
داغ چشمان تو تا روز قیامت با من


جلیل صفربیگی

آهسته آهسته دارد گل می کند التهابم
چیزی شبیه شکفتن دارد می آید به خوابم

انگار چیزی دلم را در مشت خود می فشارد
دیروز عاشق نبودم ، امروز مستم ، خرابم

در خواب بودم که باران بارید بر شانه هایم
در خواب بودم که ....آری در خواب دادی بر آبم

از چار سمت نگاهت خورشید تابید بر من
دیریست کرده ای دوست ، داغ نگاهت کبابم

در خواب بودم که ناگاه .... ناگاه خشکید خوابم
گم شد میان مه و ابر ، آئینه ام ، آفتابم

ای کاش باران ببارد ، ای کاش یکبار دیگر
آهسته آهسته می بـُرد با چشمهای تو خوابم



جلیل صفربیگی

مگر چند بار دیگر به دنیا می آیم

که یکی را بدون تو

بدون لبخندت

برسانم به انتها

و بارهای دیگر

با دست هایی که خاک شده اند

دوباره برویم به روی زمینی که رد می شوی

و باد که می آید

برساند به پیراهنت

که این گرد و خاک

چقدر عاشق آغوش تو بوده ست ...



یک بار منصفانه نیست زندگی

کم است برای من که گم ات کردم

در اولین نشانه که داشتم

و آن لحن صدایت بود

که در ازدحام خیابان

در لحظه محو شد

و رهگذران روی لحن تو

آن قدر در آمد و شد بودند

که گم کردن ات بدیهی بود

درست مثل این که بدیهی است

تو گم شده ای

من پیر می شوم

و مرگ که می رسد

فکر می کند

چقدر شبیه حرف های ناتمام

باز مانده است دهانم ...



ناهید عرجونی

/ 4 نظر / 21 بازدید
رعنا

جالبه ... ... یا ... خیلی جالبه

چقذر زیبا گفته شاعر من پیرر میشوم ومرگ که میرسد فکر میکند : چقدر شبیه حرفهای نا تمام باز مانده است دهانم ... کسی که وقت مرگ هم حرف نگفته داره و چیزی برای گفتن جاودانه خواهد بود .

هلیا

هوففف از شر مدرسه لعنتی راحت شدم امروز ولی حیف که نوروزمون کاملا نابود شد و باید پاشم برم بهشت زهرا[گریه]

رعنا

خخخ خب علی اقا بهشت زهرا فک کنم بخاطر امتحاننای پی در پی هلیا جان اینو گفتن خب تو نوروز درس خوندن پاداش دره دیگه برا همین تشریف میبرن بهشت زهرا . شوخی کردم هلیا جان زنده باشی وسلامت وروز به روز موفق تر .