شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟

خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران؟

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد؟دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست

در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز

غرق در غم های امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزو ها رفته بر باد...!



نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/۱٢ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین