شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

 

 

 

 حیوانات موجودات جالب هستند بعضی هایشان که انگار همین ادم های با شعور خودمان هستند در شکلی دیگر!

جالب است بعد از تغریبا 8 سال مطالعه درباره ی حیوانات هیچ وقت در گزارشی از کارهایی که بعضی انسان های نر یا (حیوانات نر) یا انسان های ماده یا (حیوانات ماده) میکنند ندیده و نشنیدم عجب یکی از هم کلاسی هایم سال گذشته مدرسه اش را عوض کرد و به جایی رفت که به قول خودش کمی ازاد باشد زیاد با هم قاطی نمیشدیم دو فاز کاملا جدا بودیم مدتی بغل دست من مینشست درسش خوب بود اما با هم زیاد حرف نمیزدیم تا اینکه چند وقت پیش او را دیدم جرات نکردم جلو برم اخبار حال روزش را شنیده بودم شده بود یک معتاد به الکل و سیگار از حال و روزش ناراحت شدم ان همه استعدادش که از دست رفت حیف شد خودش خودش را حیف کرد جوان الحق رعنایی بود دستی هم بر کتب فلسفه و عرفان داشت.

اما مشکل طرض نگاهش به ازادی بود ازادی بدون 4  چوب به در گاه پروردگار برای او و برای امسال تقاضای امرزش و مغفرت میکنم باشد که بر گردند به مسیر بندگی.

آمین... .

ایییییییییی خدا حالم گرفته شد یکم شعر نو بخونیم حال و هوا همون عوض شه لذت ببرید از شعرا به به به به به چی میگه حضرت عشق میخوام یه کاری کنم ولش کن اصلا دوباره درد سر میشه حال و حوصله توضیح ندارم.

 

 

 

 

 

 

 

این از خودمه:

باران  ارام شعرهای من 

احساس من

حسرت اکنونم

را ببین و باور کن

گر تو بودی همیشه در کنار من

این همه غم نبود در خانه ی دلم

حرفم نمیچسبید به شیشه ی بین من و تو

آه

آه

باران من

به خدا که حق اشک های زلال من

این نبود

یادت هست ان شبی را که گونه چسبیده به گونه

در راه

میگذشتیم از کوچه ها

ناگهان خیس شد گونه ام

پرسیدم از تو که اشک مال کیست

این وسط؟

نه به مانند اشک تو بود سرد

نه به مانند اشک من بود گرم

هر دو جا خوش کرده بودیم در یک کالبد

اشک من اشک تو معنا نداشت

هر دو خندیدیم به این یکپارچگی

تو سر گذاشتی بر شانه ام

از گونه ی من اما

هنوز میچکید

دانه دانه

اشک


 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۱٥ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین