شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

تلخ ترین داستانی که میشه از یک مدرسه شنید بدون اغراق و البته با سانسور فراوان امیدوارم  حوصله نکنید تا اخر بخونید چون حتما منغلب میشید اگر روحیه حساس دارید.

متاسفم دوستان چون تلخ ترین متن عمرمو نوشتم.

نمیدونم چه طور بعد این همه جریان نشکستم؟

راستی سلام.
خوب مثله اینکه جریانات مدرسه ما مثل داستان های مادربزرگا براتون عجیب غریب بود حالا که خوشتون اومده و براتون عجیب بوده باشه منم بیش تر میگم  همه چیز از یه پیچ اشتباه شروع شد خخخخ (فیلمشو دیدین؟) اره اول من زخیره ی یه مدرسه ی دیگه بودم اما به خاطر تنبلی و امروز فردا کردنم دست رد خورد به سینم همین جوری داشتم میومدم خونه و اصلا برام مهم نبود که دبیرستان کجا ثبت نام کنم که مدیر اون مدرسه اولیه از در پرید بیرونو گفت براچی نمیری امام علی همین پشته مثل مدرسه ی خود ما هم هست معلمامونم یکین منم گفت خوب سنگ مفت گنجیشک مفت دلو زدم به دریا و وارد مدرسه شدم به خدا قسم اولین حسی که بهم دست داد دقیقا مثل حسی بود شبیه به ورودم به زندان ساواک (موزه ی عبرت فعلی) سازش کاملا همون شکلیه یه ساختمون 5 طبقه تپل که وسطش یه استوانس و پله های پیچ در پیچ داره البته از لحاظ ظاهری داخلش از این کاشی هایی که روشون قران چاپ کردن پره و یه رنگ نخودی هم همه جا هست بلانسبت مسجد شبیه مسجده البته الان داخل مدرسه یه مسجد هم داریم!
بگذریم سرتونو درد نیارم... .
سال اول از همون تابستون مارو تو مدرسه نگه میداشتن والبته الان هم نگه میدارن و همه ی سختی ها از همین جا شروع شد تابستون سال اول ، تو هوای گرم معلما تو دو ماه حداقل یک سوم کتابارو درس دادن و امتحانات هم به طور جد در حال برگذاری بود اون جا بود که از لحاظ جسمی جر خوردم! و البته از لحاظ روحی تاول زدم! اصلا یاد اوری خاطراتش شیرین نیست اما چه کنم؟
سال اول مدرسه ما 288 دانش اموز پایه اول داشت همه ی بچه های معدل بالای 19 تو مدرسه جمع بودن باور کنید خرخونی پیدا نمیکنید مگه تو مدرسه ی ما کی جرات داره والبته داشت درس نخونه؟ تو دو طرح غربال کردن یکی سال دوم و یکی هم امسال که سال سومه مارو تفکیک میکنن.
 الان کلا 100 نفر از بچه های سال اول باقی موندیم کلا دوستی تو مدسه ی ما از عمر قاصدک هم کم ترو زود گذر تره به هم دل نمیبندیم فقط یه مسیرو با هم میریم و چه بچه های نازنینی الکی وسط سال اخراج میشدن ومیشن چه مادر و پدرهایی جلوی مدیرمون به گریه افتادن اما کارشون کار ساز نبود چه غرورهایی که شکست چه شخصیت هایی که خورد شد.سال دوم سال کابوس من بود از لحاظ جسمی واقعا جر خوردم از لحاظ روحیم اون تاوله شد زخم اصلا نمیخوام درباره ی این سال صحبت کنم. اما تغریبا تو اون سال 7 یا 8 تا از دوستامو وسط سال از دست دادم بچه هایی که شاد و خوش حال وارد مدرسه میشدن اما با لگد و کتک از مدرسه مثل اشغال دور انداخته میشدن دیگه نه شخصیتی داشتن نه غروری. چه داستان تلخی.

به خدا الان که یادم میاد چه طور برای یه دقیقه زنگ تفریحی یا (همون هوا خوری) التماس میکردیم گریم میگره .من 4 سالی هست گریه نکردم اما الان بغض دارم بغضی نه به خاطر خودم به خاطر دوستام تنبیه بدنی چیز شایعی تو مدرسه ی ما بود چیزی که چند روز پیش نزدیک بود دیگه به حد اعلا برسه (پایین توضیح میدم).

الان وقتی یادم میاد به خاطر یه سانت خط ریش یا مدل مو تحقیر شدیم کچل شدیم و شکستیم شاید بغضم بشکنه همین امسال تابستون که تماما تو ماه رمضون مدرسه بودیم اخرش اتفاقی افتاد تلخ تر از اشک های الان من که نمیان روز اول مهر بود ما هم افسرده و پژمرده سر صف وایستاده بودیم طبق معمول نصفمون کچل بودیم (من نبودم) بعد از اتمام یه مراسم تشریفاتی موقعی که داشتیم وارد کلاس ها (سلول ها) میشدیم با نعره رضا خان بعضیامون از صف خارج میشدیم و یه گوشه وایمیستادیم مثلا من به خاطر خط ریش ، یکی به خاطر کت شلوار اندامی یا چه میدونم هر دلیل مزخرف دیگه ای از صف خارج میشد 100 نفر از صف ها خارج شدن و روز اول مدرسشون زهر مار شد بعد هم به سلمونی های اطراف مراجعه کردن و باز هم به ارایشگر گفتن : ساده با ماشین 4.
این جا دیگه داشتم منفجر میشدم با خودم گفتنم روز اول؟ نه! دست به قلم شدم یه ورق کامل از عقده ها و بلاهای این چند سال نوشتم اخرم نامرو امضا کردم و دادم دست رضا قلدر روز بعد برای اولین بار مدیرمون به مدت سه ثانیه از ما معذرت خواهی کرد اونم نه به خاطر خودش به خاطر کار اجرایی که کلاسا رو تمییز نکرده بودن! و من بهش اشاره کردم این اغاز نهضت ما بود که بعدا سر کوب شد.
امتحانات میان ترم اول که شروع شد دستوروالعمل امتحانات تغییر کرد امتاحانات از (8 نمره اسون 6نمره (متوسط) همون سخت و6 نمره خیلی سخت) تبدیل شدن به شیش نمره اسون هفت نمره سخت 7 و 7 نمره خیلی سخت (شامل سوالات کنکور و المپیادها) این جا بود که بریدیم امتحانات پشت سر هم ما هم که از تابستون شروع کرده بودیم یه حجم وحشتناک درس اومد رو دستمون این جا دیگه واقعا بریدیم دوباره بعد از کارنامه ها تنبیهات و جوی در حد جو جهنم حاکم شد.
جالبه به خاطر نفوذ مدیرمون تو وزارت خونه نه برداشته میشه نه اخراج نه هیچی تازه هر سال با اوردن یه عالمه رتبه تک رقمی به جای بچه ها وزارت خونه ازش تجلیل هم میکنه جالب بدونید این اقا تو خونش حسینه هم داره و هر هفته هم فعاله اخر هفته هام میره مشهد اون وقت برای یه گواهی اشتغال به تحصیل ازت 30 تومن میگره یا هر تاخیر برات 5 تومن اب میخوره! این بارم که به بهونه زیارت عاشورا تا 200 از بچه ها گرفت تا اجازه بده موهاشونو نزنن.
چه بعد ازظهرهایی رو تو طبقه بالای مدرسه تو سالن امتحانات نگه داشته شدیم تست زدیم و عقده هامونو قورت دادیم و از پنجره ها بچه های مدرسه اطراف و دیدیم که راحت بدون یونیفرم و با لبخندهایی یک متری رفتن خونه اون وقت ما تا 8 مدرسه بودیم.
بعد امتحانات همه ی مدرسه ها رفتن اردو اون وقت اردو تو مدرسه ما سالی یه بار اونم با هزار شرط و شروط وقتیم میزارن کسی شرکت نمیکنه فقط یه روزت زهرمارت میشه به جای اردو پیه استرس همیشگی رو به خودمون از اول مالیدیم. معلم ها هم از دست این شرایط خسته شدنو خیلیا شون دارن میرن یا رفتن ناظمامونم همین طور مدرسه که خیلی وقته مشاور نداره!.
دلم برای خودم و 650 نفر دیگه میسوزه.
من تا حالا تنبیه بدنی نشدم اما هر سری که تنبیه دوستامو میدیم منم تنبیه میشدم یادمه سال دوم چون زیستم از بقیه بهتر بود با اینکه خیلی مریض بودمو میدونستم فردا 90 درصد بچه ها میوفتن تا اخر شب مدرسه موندم و باهم زیست کار کردیم قیافه ها عینهو زندانی های منتظر برای اعدام بود کافی بود به یه پسر 16 ساله تلنگر بزنی تا مثل یه بچه ی 6 ماهه گریه کنه ... شب سختی بود ... خیلی سخت لعنت قرار بود فراموشش کنم.
هنوز این بغض لعنتی با منه کلی عکس از دوستام دارم الان که نگاه میکنم هیچ کس نمیخنده هیچ کس همه چشمای خماری دارن که باهات حرف میزنه.
اینم بگم و خلاص بعد از امتحانات میان ترم از ما تعهد گرفته شد که معدلامون باید بالای 19 بشه  ما باید خودمون رو برای امتحانات نهایی اماده کنیم و ابروی مدرسه ایم امتحانات به سختی همیشه برگزار شد و ما فقط دو نفر بالای 19 داشتیم دیوارهای غرور ما دوباره فرو ریخت این بار مدیرمون زیادروی کرد گفت هر نیم نمره 5 تا چک چشماتو گرد نکن دوست من چون چشمای من الان جمعه چون اشک نمیزاره مانیتورو ببینم خوشبختانه این تنبیه عملی اجرا نشد و اگر میشد به جز 10 نفر اول همه باید تن میدادن من جز ده نفر بودم اما چون میدونستم مدیرمون این کارو انجام میده برای دوستانم نگران بودم که خوش بختانه نشد.
الان کلاس ما به غیراز 10 نفر بقیه کچلن مثل بیمارستان محک که همه ی بچه ها اون جا به خاطر سرطان کچلن ماهم روحمون سرطان داره.
بغض بلعنتی نشکست.
راستی فردا قرار از وزارت خونه بیان مدرسه ما بعضی از نماینده های شهر تهران و شهردارو و... هم میان میان که کتابخونه و مسجد جدید مدرسه رو افتتاح کنن کاش به جای این کار... هیچی ولش کن.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٧ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین