شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

بارانکم میدونی تو این سه سال اخر زندگیم چی فهمیدم؟

قصه ی یه کوچولو درازیه اما خلاصش میکنم: همه چیز از یه بازی شروع شد تو ماشین پسرعمم با خانومشو طاها نشسته بودیم سه سال پیش بود از شمال برمیگشتیم به پیشنهاد خودم قرار شد دونه دونه همدیگرو نقد کنیم همدیگرو نقدم کردیم جالب بود برای بار چندم شنیدم :(علی تو یه مقدار مغروری) اون زمان زیاد توجه نکردم گفتم خوب به خاطر اینکه مهمونی نمیرم اما خوب با مردم کم صحبت میکنم باهاش خوب میجوشم ولی کلا حرف هایی که بهم میزنن برام مهم نیست خودمم بقیه رو انالیز نمیکنم میگم زندگی خصوصیه مردم اون قدر خصوصیه که به خودشونم مربوط نیست چه برسه به من!

ولی اگه کسی نقدم کنه گوش میدم بلاخره این جوری شد که خیلی ها بهم میگفتن و میگفتن علی یکم مغروری اما به خاطر شوخ طبعیت کم رنگه ولی خودم میدونستم که واقعا من همچین منظوری ندارم و ترجه غلط اون ها از من چنین ادمی تو ذهنشون ساخته کم کم مهمونیم کم تر رفتم حامد رو هم که تازه از دست داده بودم دیگه واقعا نمیدونستم چی کار کنم سال بعد کابوسم شکل گرفت و به دنیا اومد وقتی بلاخره جرات کردم با یکی دربارش صحبت کنم اخرش به این نتیجه رسید که علی غرورت کابوستو به دنیا اورده اون جا بود که فهمیدم شاید غرورم شکلی به خودش گرفته من نمیبینمش حسش نمیکنم اما بقیه میبینن و حسش میکنن این اواخر دیگه از گروه های اجتماعیم اومدم بیرون دیگه هیچ جمعی از پوست و استخون برام معنی نداره.

بازم حرف مردم برام اهمیت نداره این که چه طوری دربارم فکر میکنن اما از خدا میترسم از غرور بدش میاد نکنه ادم مغروری باشم؟ نکنه غرور دارم و خبر ندارم؟ به خدا من با مردم مشکل ندارم فقط نمیدونم مشکل اونا با من چیه هروقت میپرسم چی باعث شد این طوری فکر کنید جواب روشنی نمیشنوم.

 

       (من مغرور نیستم فقط اشتباه ترجه میشم)

 

خدایا کمکم کن من وسط یه بحران ارتباط گیر کردم الان یه چند سال که با سایم تو دفترام صحبت میکنم با درختا با خودت صحبت میکنم اگه یکی ازم ساعت ها اطلاعات درباره ی یه موضوع بخواد بهش میدم تو میدونی از حرف زدن لذت میبرم منو هم ادم پر حرفی ساختی با مردم میجوشم میخندم از خودم تعریف نمیکنم اصلا از خودم حرف نمیزنم اما نمیدونم چرا از نظر اونا من مغرورم؟

باید درباره ی رفتارم بیش تر فکر کنم با مردم هم بیش تر صحبت کنم ازشون بخوام که بهم بگن کجای رفتارم بده شاید خدا منو به خاطر گناه نادونستم ببخشه هنوزم قبول ندارم که ادم مغروریم ولی اگه یه درصد احتمالش وجود داشته باشه باید تغریش بدم نباید بزارم نهادینه شه باید از بقیه بیش تر بخوام نقدم کنن.

خدایا اگه واقعا مغرور نیستم لااقل کاری کن مغرورم به نظر نرسم باور کنید نمیدونم مشکلم از کجاست نمیدونم اخه چیه که باعث شده تا حالا پنج شیش نفر بهم بگن علی یکم مغروری؟

خدایا درو واکن علیم رفتم بیرون رو برف دنبال ردپای گله ی ادما بگردم اون قدر دور خودم گشتم که رد پایه خودم با اونا قاطی شد درو واکن خدایا این جا خیلی سرده!

گاهی دلم می خواهد

وحشــیانه غروری که جود ندارد را

پاره کنم!

قلب ترا

در مشتم بگیرم

و بفـشارم

تا حال مرا لحظه ایی بفهمی

و بدانی غرورتو مرا بد ترجمه کرد

 

مرا به اندازه ی عقلتان کوچک کردید

دیگر خوانا نشدم مرا بد ترجمه کردید

تقصیر خودم هست

من باید کاری میکردم

که به اندازه ی قلبتان

کوچک شوم نه مغزتان

ولی بازم من سعی میکنم بهتر شوم

اما فقط به خاطر خدا

نه ترجمه غلط شما

من خودمو خواهم ساخت

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین