شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

سلام بارانکم خوبی؟

امروز بین ساعت 5 تا 6 صبح سه بار ساعت موبایلم زنگ زد در صورتی من فقط برای ساعت 6 کوک کرده بودم دفعه سوم که زنگ زد با خودم گفتم امروز از اون روزاست و خوب از اون روزام شد از اون روزا که هر دو سه ماه یه بار پیش میان و از زمین و اسمون میباره برا ادم .

اول تو راه نیم ساعت تو ترافیک گیر کردم موندم ساعت 6.15 صبح اون کامیون وسط جاده چی کار میکرد؟ اگه همه ی دانشمندا هم جمع شن نمیتونن بفهمن یه کامیون 15 تنی چه طور 4 متر و پرواز کرده از لاین بغل اومده تو لاین مخالف!  خوب با بخت و اقبال دقیقه 90 رسیدم مدرسه بعد رفتیم سرجلسه برگه های امتحان عربیو دادن بعد یه ربع حس کردم دوباره تاریخ داره تکرار میشه وایرانیان برای بار دوم دارن جلو عربا کم میارن مراقبم که مراقب نبود جغد بود لامصب به هر حال بد ترین امتحان ترم اول امسالم رقم خورد فک کنم به زور 16شم نمیدونم تا کی باید از این عربا بکشیم خوب بابا غلط کردیم همسایتون شدیم  همسایمونین که هستین شما  فارسی یاد بگیرید خوب اصلا الان نصف همسایه های ما ترکن من باید برم ترکی یاد بگیرم؟ حالا بماند که هیچ دانش اموز یه جمله عربی بعد از 6 سال نمیتونه بگه.

این تا این جا بعد وسط امتحان جناب بهرامی معلم فیزیک گرام کله ی اندازه گاوشو (انصافا کلش بزرگ) کرده تو سالن میگه بچه های تجربی شنبه دوباره امتحان برگذار میشه چی؟ بله؟ چرا اخه؟ برگه هارو گم کردم با خودم گفتم ای مرتیکه تو غلط کردی گم کردی نتونست سر امتحان حالمونو بگیره میخواد جبران کنه، بله، قاچاقی از بقیه معلما که پرسیدم گفتن شماها چه طوری اون سوالای کنکورو همتون جواب دادید؟ (اخه 5 تا سوال کنکور خارج از کشور تو امتحان بود باید تشریحی مینوشتیم) این معلممونم میخواست حال مارو بگیره کنف شد حالا شنبه میخواد یه امتحان بگیره کسی بالاتر از 11 نشه. خدایا تو رو به بارانمون قسم میدم نذار حال مونو بگیره.

کلا معلما از تحقیر کردن ما با نمره تو مدرسه لذت میبرن عاشق التماسای ما برای نیم نمرن تو دارالمجانین درس میخونم به خدا از داعشیا بدترن.

و خوب از همین تریبون اعلام میکنم مهندس بهرامی و جناب رجبی(معلم عربی) برید به جهنم حال من بهتر از این حرفاست که شما بخواید بگیریدش ادمای مریضی مثل شما حتی ارزش فحش دادنم ندارن.

اخهیش ولشون کن اون بیمارارو...

خوب زمستون خوبی داریم امسال هنوز که خبری از شبای برفی نیست که تو سکوتش غرق شیم ولی ماشالا الودگی هوا تا بخواید داریم عیبی نداره همه چیز خوبه خوبه خوبه ... و دلیلی برای ناراحتی نیست به به عجب افتاب داغی حال میده تو این سرما زیرش یه چرتکی بزنی.

دو تا تحقیق دارم که باید انجام بدم دست تنها موندم ولی خوب ناسلامتی من علیم همشو یه تنه میریم جلو یه وب فلسفیم باید بسازم که خوب تو اون تنها نیستم. عاشق خودمم که یه سر دارم و هزار سودا.

راستی چقدر فقدان ادما رو الان دارم حس میکنم یادمه یه دوستی بهم گفت علی زیاد ازگوشت و پوست و استخون فاصله نگیر و... شاید یکم بیش ترباید مهمونی برم شاید امسال بعد 4 سال باید برم شهرستان خوب برمم توفیقی نداره نه من فامیلو میشناسم نه اونا منو بله یه تغییراتی باید در نظام روابط عمومیم به جای نمیدنم ادما جایگزین خوبی برای درختا هستن یا نه؟ ولی  امتحان میکنم! بعدم ادم برون گرایی مثل من این طوری خشک میشه نمیدونم شایدم نشه خوب تا الان که خوب بوده خودمو میریختم رو کاغذ شاید زندگی جایبهتری نسبت به کاغذ باشه؟شاید...

 مگه یه شعر چقدر میتونه قشنگ باشه؟ این شعرو از دست ندید هدیه من به شما بعد از خوندن مزخرفات بالا.

نمی خواهی که باز آیی؟ . . .
خیال انگیزِ رویایی!
نمی خواهی که باز آیی؟ . . .
شدم مجنونِ سودایی!
 نمی خواهی که باز آیی؟ . . .
ز هجرت هر دو چشمم تار گردیده
دلم بازیچه اغیار گردیده
فروغِ چشمِ بینایی!
 نمی خواهی که باز آیی؟ . . .
اگر باز از وفا آیی بپرسی درد جانسوزم
 لبانم را به هم دوزم
 بیا لبریز شد جام شکیبایی!
نمی خواهی که باز آیی؟ . . .
چو شبگردان ز ماه آسمان گیرم سراغت را
حسادت می کند! هرگز نمی گوید نشانت را
خدا را نازنین یارا ! کجاهایی؟
نمی خواهی که باز آیی؟ . . .
 غلط کردم اگر گفتم دلی نامهربان داری!
نمی پرسم چه سودایی دگر با این و آن داری!
 دل آرامی دل آرایی!!!
نمی خواهی که باز آیی؟ . . .
محمد قدیمی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین