شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

در دنیا ی ما حقیقت با واقیت فرق داره میدونید مردم معمولا این دو تا رو با هم اشتباه میگیرن اما خوب اگه براشون یه مثال بزنی و بگی پنکه ی روشن واقعیتی از یک صفحه تخته در صورتی که به خاطر سرعتش اون رو اون طوری میبینیم و واقعیت اینکه مثلا اون صفحه 4 تا پره جدا از همه نه یک صفحه و خوب شاید قبول کنن!

ولی حقیقت اینکه ما فکر میکنیم اختیار داریم میتونیم شرایط رو کنترل کنیم اما در واقعیت این طور نیست.

 این طرف طبیعی قضیست دنیارو نمیشه دست ادما سپرد چون بلاخره صاحاب داره خیلی خوش بین باشی میگی دنیام رو میتونم با تغییر شرایط بسازم نه رفتار خودم! جالبه مردم فکر میکنن رفتار شون دنیا رو میسازه نه دنیا رفتارشون رو از نظر من جبر جغرافیا بر رفتار ما سوار و ثابت و باید برای تغییر رفتارمون به جای تغییر شرایط کلا اون شرایط رو ترک کنیم چون شرایط همون تقدیر همون سرنوشت همونیه که صاحابش مشخصه ... . لطفا اسم ترک شرایط رو فرار از اصل قضیه نزارید.

کلا میخواستم به این نتیجه برسم: بعضی وقتا تویه یه شرایط سخت مثل سال پیش این موقع من گیر میکنی دستات بستس چشمات بستس و داری فرو میری و اون جا حس میکنی شرایط داره تو رو میبلعه بعد سعی میکنی شرایط و عوض کنی میبینی داری هزینه ی بیش تری میدی.در صورتی که نمیدونی شرایط اون موقع فقط یه درس بوده برات و تو اون موقع نمیدونستی! باید هر موضوع و شرایطی رو ازبالا نگاه کرد نه از وسطش چون اون وقته که دیگه اشتباه نمی کنیم اون وقته  که دیگه اسم درس رو ظلم نمیزاریم.

اون بالا گفتم شرایط صاحاب دارن منظورم جبر جغرافیاست سعی نکنید شرایط رو ترک کنید تا رفتارتون عوض شه سعی کنید خودتون باشید چون خدا چیز بدی تو سرنوشت ما ننوشته پس خودتون باشید فقط خودتون یه آدم مگرنه تبدیل میشی به مرده ی متحرک.

من هم زمانی مرده ی متحرک بودم برای 9 ماه بعد رفتن توی چرخه ی هاتسون بعد از 9 ماه مثل یه بچه دوباره متولد شدم.

اول اشفته شدم توی این مرحله کافیه همه چیز رو بسپری به غریزه تو این مرحله عقل و احساس فقط نمیزارن وارد مرحله ی بعد بشی دست و پا گیرن ولشون کنید.

بعد وارد مرحله ی پیله میشی میری تو خودت ته افکارت تهنشین میشی این مرحله خیلی حساسه خیلیا از این مرحله دیگه بیرون نمیان و تا اخر عمر توی اراجیف یه اتفاق گیر میکنن.این مرحله از همه سخت تره.

مرحله بعد برنامه ریزی سعی میکنی هر چی شد رو بررسی کنی من بهش می گم نقطه ی صفرچون اگه توجه کنی تو این مرحله هیچی نداری جز خودت وشرایطی که ...

بعد از این مرحله همه چیز میشه مثل ارامش بعد از طوفان حرکت به سمت هدف لذت بخشه حتی اگه اشتباه هم بکنی برات مهم نیست اما با یه حرکت اشتباه تو این مرحله ممکنه دیگه از طوفان بدی رد نشی و اگه رد نشی خبری از چرخه هاتسون نیست یه راست میری تو مرحله ی پیله این دفعه از این پیله پروانهر نمیای مستقیم مرده یمتحرک میشی!.

پس حواسمون خیلی به  شرایط باشه و سعی کنیم ازش  درس بگیریم عیبی نداره نتونستید ترکش کنید!

مثل تنهاییِ ِ غریب یک پاییز،

مثل یک پنجره  

 
که دیگر نیست ،


در خیالش ترانه ی باران .

 
مثل یک خاطره


که گم شده است


زیر سنگینی فراموشی .


مثل یک بغض کهنه ی تنبل ،


مثل شعر قیصر که میگوید :


حال ِ گل در چنگ چنگیز مغول


حال ِ این روزهای من تماشایی ست


روبروی منی ، نمی بینی .....!
سامره حمیدیان

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین