شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

زیبا ترین شعری که منتا به حال خواندم این سه شعر کوتاه  است که به هم ارتباط دارند این سه شعر را از دست ندهید.

رابطه با سیب!!

پسر :

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را اما در دست تو دید

غضب آلود نگاهی انداخت

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوزم سالهاست

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟

 

دختر:

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی

باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی خود

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تو را

من رفتم و هنوزم سالهاست

که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چه می شد باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟

                  .....................................

سیب دندان زده ! :

دخترک می خندید

پسرک ماتش برد

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد

غضب آلود به او کرد نگاه

این وسط من بودم

سیب دندان زده ای که به خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

بین لب های پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

هر دو را بغض ربود

دخترک رفت ولی زیر لبش هی می گفت :

"او یقینا پی معشوق خودش می آید"

پسرک رفت ولی زیر لبش زمزمه بود :

"مطمئنا که پشیمان شده بر می گردد"


                          سال هاست که پوسیده ام آرام آرام

                   عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

                         جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم

                           همه اندیشه کنان غرق این پندارند

     !!این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!!



نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٢ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین