شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

علی:

مثلا من هم ادمم ...

یک لب ان قدر ناز و ادا داراد؟

حوا!

به خدا نخندی این دفعه تبعیدمان می کنند به جهنم.

من به جهنم نمی گویی خودت با لبخند زیبا تری؟

اصلا چه فرقی می کند الان هم که نمی خندی زمین برایم جهنم است...

علی:

مثل باد همراه باد غم با من است

شده ام چو علف زیر باد خم

اما میبنی همیشه روی لبم تبسمی تلخ.

________________________________________________________

سلام.

با یه سوال اسون شروع می کنیم. به نظرتون میشه از چیزی دور بود و اون چیز به ما نزدیک باشه! (در یک لحظه).

حالا شما فکر کنید بگید اون چیز چیه به نفر اول هم هر چیز مجازی بخواد می دم (به جای اینکه بگی چه چیز مجازیو میشه از من گرفت بگرد دنبال جواب).

زمانی خیلی دور (مثلا یکی دو سال پیش) این متن و گفتم خیلی سعی کردم معنی و منظور خودم و بعد از این مدت بفهمم و در گیر لغات سطحی متن نشم تا اینکه برای ساعتی خود متن شدم چه حال و هوای عجیبی بود...

دیگر جایی برای خودم در من نمانده و من ترک می کنم خودم را بی مقصد

چه بی وجود سپری میشود روزهایم «خودم» هر روز داد می زند «من» کجایی؟

و نمی دانم ایا «منم» «بی خود» زنده است؟

بین کشمکش «منم» و «خودم» این «خودمن» بودم که تنها ماندم زیرا که سکوت کردم در دعوای بین «منم» و «خودم».

و حالا حقم است این بی هویتی این بی منی و این بی خودی.

پ.ن: زیاد در گیر متن بالا نشید اگه دفعه ی اول نفهمید احتمالا اصلا این متن  و نمیفهمید مگر اینکه همچین چیزیو تجربه کرده باشید.

پ.ن: بعضی وقتا فکر می کنی صد درصد همه ی چیزی هستی که می خوای بعد میبینی نه...

اگه 10 درصد چیزی که بابات می خواست بودی الان بهتر بود یا نه...

مثل الان من فکر می کنی اگه 1 درصد چیزی که خدا می خواست بودی الان بی نهایت به استانداردات نزدیک تر بودی.

پ.ن: من نمی دونم گذاشتن این همه عکس و نقاشی تو یه دونه پست کار درستیه یانه؟ اگه فکر می کنید باید کم تر عکس بزارم بگید لطفا.

پ.ن: جالبه مدرسه قبلیمون 7000 متر بود ساختمون اصلیش 6 طبقه بود و ساختمون کناریش یعنی نماز خونه و کتاب خونش هم دو طبقه حیاطشم بزرگ بود اما 3 سال حس زندانی بودن به من دست داد و الان کابوس هام سرگردانی تو اون مدرسه است مدرسه امسالمون 14 بار از قبلی کوچیک تره اما حس ازادی بیش تری بهت میده از یونیفرم های مسخره هم خبری نیست (باور نمیشه واقعا باورم نمیشه من سه سال با کت شلوار توسی و پیرهن سفید میرفتم مدرسه این بدترین و وحشتناک ترین ترکیب رنگ دنیاست).

پ.ن: ببخشید زیاد شد :)

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٢ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین