شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

تکه چوبی دیشب تنهاییش را با من تقسیم کرد صدای خرد شدنش می امد او را هم از درون چیزی نابود می کرد من با ضربان قلبم او با با صدای ارواره های موریانه ای سر صحبت را باز کرده بودیم چه شب شاعرانه ای بود ... .

سیکا نبود و در نبود او لااقل به خیانتی دلنشین مشغول بودم ، با تکه چوبی! (مجوز بعضی خیانت هارا دارم!).

تکه چوب خوب راه و رسم عشق بازی را بلد بود فقط حیف برای فردا شب مادرم با پیس پیف پافی عشق تازه ی مرا کشت.

نمی دانم هنوز مادر شوهر نشده انتقام چه چیزی را گرفت؟


نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٤ساعت ٤:٤٠ ‎ق.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین