شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

سلام دوستان.

تولد من هم رسید یعنی یه فصل از عمرم ورق خورد 16 سالگی و خیلی دوست داشتم چون خیلی چیزیا ازش یاد گرفتم با خیلی ادما اشنا شدم و اتفاق بدی هم نداشت کلا خیلی خوب بود و همش خاطره شد امیدوارم 17 سالگی هم همین طور بگذره از عدد 17 بیش تر از 16 خوشم میاد امیدوارم سال بهتری باشه.

چشم به هم میزنی  روزها میگذرن هفته ها می گذرن ماه ها می گذرن سال ها می گذرن و اصلا حواسمون نیست به این که این چیزی که می گذره عمرمونه.

فیلسوف ها در تمام طول تاریخ معنای زندگی و عمر رو پیچیده کردن و شاعر ها ساده ، و اصلا حواس هیچ کردمشون به این نبود که اسم همین لعنتی که داره می گذره عمره.

بعدا درباره ی سالی که گذشت بیش تر حرف میزنیم خیلی حرف و خاطره هست که باید به خودم یاد اوری کنم و چه قدر بد ادم روز تولدش باید عربی بخونه!

و هنوزم درباره ی ارزوی روز تولدم فکری نکردم!

راستی از دوستایی که زود تر تولدمو تبریک گفتم خیلی خیلی خیلی متشکرم (همون ممنونم) و باید بگم خیلی من و خوش حال کردن ممنون که حواستون هست.

و این هم درسی که باید از شکسپیر گرفت:

همانند امواج که به شنزارِ ساحل راه می جویند

دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابند

دقیقه ها به یکدیگر جای می سپارند

و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی می جویند

ولادت که روزگاری از گوهر نور بود,

به سوی بلوغ می خزد و آن گاه که تاج بر سرش نهادند,

خسوف های کژخیم شکوهش را به ستیز بر می خیزند.

زمان که بخشنده بود, موهبت های خویش را تباه می سازد

آری, زمان فرّه جوانی را می پژمرَد,

بر ابروان زیبا شیارهای موازی در می افکند

و گوهر های نادر طبیعت را در کام می کشد.

از گزند داسِ دروگرِ وقت هیچ روینده را زنهار نیست

مگر ترانه ی من که در روزگار نامده به جای می ماند

تا به ناخواستِ دستِ جفا پیشه ی دهر, شُکوهِ تو را بستاید

 

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۳ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین