شب بارانی من

ان شرلی پسری با موهای مشکی

ای باران ای باران ماه را دادند به شب های تار

ببار ای ابر بهار ببار ای ابر بهار

(بخشی از اهنگ شجریان و کلهر در البوم شب سکوت کویر که الان کنار من میخونه).

سلام دوستان خوبید؟ امیدوارم اگه روز این متن و میخونید روزتون با برکت و نشاط باشه و اگه شب می خونید شبتون قرین ارامش باشه.   آمین.

روزها همچنان با حال و هوایی از جنس ....... میگذرن اسمشو نمیبرم چون نمیخوام با کلمات انرژی این حالت رو به شما انتقال بدم اما از همون حالتاس که ادم دوسشون نداره البته اگه بهش عادت کنی که دیگه هیچی تمومه. مثل مواد بده اما اگه عادت کنی مجبوری بهش تن بدی و... .

من این جا...

دوباره وسط قفس سرد  اتاقم نشسته ام

از کلماتم میترسم چون میدانم روح تو را می ازارند

از این کلمات متنفرم اصلا از همین لفظ متنفر متنفرم

دوست داشتم ذهن منم فیلتر داشت تا جملاتی را فیلتر میکردم 

برای تو ...

این منم و چیزی که دارد اتفاق می افتد فقط نمیدانم من سیاهیم یا چیزی که دارد اتفاق می افتد؟

 کی میدونه شایدم این طوریه؟ شما چی می گید کدومه؟ سرنوشت هم تو این قضیه میتونه دخیل باشه؟

کلنجارهای الکی با دنیا فقط خستت میکنه و خسته تر و خسترو خسته تر ...

شدم مثل گروه گازهای نجیب

دیگه به هیچ چیز واکنش نشون نمیدم.

الان فقط روم به اسمونه نمی دونم توش دنبال چیم اما یه چیزی من و فطری میکشه سمت اون یه چیز انگار اون بالا منتظرمه انگار میبینه منو انگار واقعا یه چیزی هست.

کسی خبر دار نخواهدشد

تو خودت را به من برسان

برای گریز ازاین قصر محصور اسبی سیاه فراهم کرده ام

سربازان جهان را خوابانده ام

وتمام مردان جهان را زنی داده ام

تا بگریزیم

خودت را به من برسان

آشیانه ای ندارم

تنها ماه را آب وجارو کرده ام

ستاره ها را مرتب نشانده ام در آسمان

کمی آب و نان گذاشته ام کنار

تا تو آسوده باشی

خودت را به من برسان ...



نزار قبانی

 


باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد !

باران یعنی قرارهای خیس

باران یعنی تو برمی‌گردی

شعر بر می‌گردد

پاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توست

پاییز یعنی مو و لبان تو

دست‌کش ها و بارانی تو

و عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کند

باران‌، ترانه‌ای بکر و وحشی ست

رپ رپه‌ی طبل‌های آفریقایی ست

زلزله وار می‌لرزاندم !


رگباری از نیزه‌ی سرخ پوستان است

عشق در موسیقی باران دگرگون می‌شود

بدل می‌شود به یک سنجاب

به نریانی عرب یا پلیکان غوطه ور در مهتاب !

چندان که آسمان سقفی از پنبه های خاکستری ابر می‌شود

و باران زمزمه می‌کند

من چون گوزنی به دشت می‌زنم

دنبال عطر علف

و عطر تو که با تابستان از این جا کوچیده !



نزار قبانی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط علی اماده| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین